ماه رمضان می شد ، دعای بین دو نماز را در مسجد برای جماعت می خواند .

وقتی می رسید به « اللهم اشف کل مریض » بغض می کرد و دو بار می خواند !

گفتم چرا دو بار ؟

گفت یکی برای همه ، یکی برای خودم .

آن روز ها بیمار بود اما از پا نیفتاده بود .

چند سال بعد ، یک روز روی تخت بیمارستان بود ، ماه رمضان بود ، تلویزیون دعا را می خواند و او هم تکرار می کرد .

این بار وقتی رسید به « اللهم فک کل اسیر » بغض کرد و دو بار تکرار کرد !


برچسب‌ها: اللهم اشف کل مریض, اللهم فک کل اسیر, دعا, ماه رمضان
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 مرداد1393ساعت 11:12 توسط مسافر |

شب های قدر است ...

در دعای جوشن کبیر ، خدای یگانه را به هزار و یک نام مختلف خطاب می کنیم برای یک خواسته !

سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ

منزهی تو ای که نیست معبودی جز تو فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش ای پروردگار

و این مهم ترین و طولانی ترین دعای شب هایی است که اعتقاد داریم شب تعیین سرنوشت هاست ! خلصنا من النار !!

چرا مهم ترین دغدغه یک امت خداباور و مذهبی رهایی از آتش است ؟ مگر اینکه خود را سزاوار آتش می دانند و با استغاثه راه نجات می جویند ؟

حال شگفتی دارد دنیا ، در گوشه ای ، عده ای در آتش جنگ ، در پاره ای از زمین عده ای در اثر تعصب و تحجر گرم آتش افروزی و کشتار و وحشیگری هستند و ما اینجا شبی تا سحر خلصنا ...خلصنا می خوانیم !

و فردا روزی برای شروع جمع کردن بهانه ها برای استغاثه های خلصنا من النار ، خواهد بود تا سال آینده و شب قدری دیگر !

---پاورقی----------------------------------------------

نمی فهمم یعنی خدایت را هزار و یک بار صدا بزنی و یک بار نگویی دوسش داری ؟ خدایت را هزار و یک بار صدا بزنی و هر هزاریک بار بار برای خودت چیزی بخواهی ، خدا را هزارو یک بار صدا بزنی و خواسته ات این باشد که کیلومتر شمار گناهانت را صفر کند !؟

من اگر چنین خدایی را در چنین شب مهمی ملاقات می کردم حرف های مهم تری برای گفتن و خواسته های معقول تری برای خواستن داشتم !


برچسب‌ها: شب قدر, جوشن کبیر, استغاثه
+ نوشته شده در جمعه 27 تیر1393ساعت 14:13 توسط مسافر |

به یک تکرار بی هنگام می ماند

به یک آغاز بی انجام ...اما نه !

تو رستاخیز بک احساس را از من طلب داری !

 

تو با خود داستان بارش باران

برای بوته های خشک ایمان هدیه آوردی

شب من قصه های تیرگی ها خوانده است اما

نوید صبح ، ای خورشید تن ، در پیرهن داری !

 

تو می دانی پس از یک شب پریشانی

چگونه تکه های زورق خورشید را امواج سرسخت نگاهت با خود آوردند !

تو رستاخیز یک احساس را از من طلب داری !


برچسب‌ها: رستاخیز, احساس, باران, ایمان, خورشید
+ نوشته شده در سه شنبه 24 تیر1393ساعت 1:9 توسط مسافر |

اگر قرار باشد دور همه دانسته های خودمان و دور همه کارهایی که از ما بر بیاید ،  دایره ای رسم کنیم ، همه چیزهایی که در این دایره قرار می گیرند برایمان آشناست و بخاطر داشتن دانش و آگاهی و تسلط بر آنها ، هیچگاه باعث نگرانی ما نمی شوند ، می توانیم بگویم چیزهای درون این دایره فرضی تحت نفوذ ما هستند . اسم این دایره را می گذاریم دایره نفوذ !

حالا دور دایره نفوذ دایره ای بزرگتر رسم می کنیم . به طوری که دایره نفوذ درون آن قرار بگیرد . فرض کنید دایره بزرگ همه چیزهای است که دردنیا وجود دارد .

آن قسمت از دایره دنیا که خارج از دایره نفوذ ما قرار می گیرد دایره نگرانی های ما در زندگی هستند . چیزهایی که نمی دانیم و درباره آنها تسلط نداریم و ممکن است ما را نگران کنند .

و رشد یعنی گسترش دایره نفوذ ، وقتی بچه بودیم ، دایره نفوذمان به قدری کوچک بود که هر چیز ناآشنایی ممکن بود باعث نگرانی ما بشود و کم کم که بزرگتر شدیم و رشد کردیم ، دایره نفوذمان گسترش پیدا کرد و دایره نگرانی های ما باریک تر شد .

حالا ، آدم ها در زندگی دو گروه هستند .

کسانی که دوست ندارند پایشان را از دایره نفوذشان بیرون بگذارند و کسانی که مدام مرز های دایره نفوذشان را زیرپا می گذارند و به دایره نگرانی های خودشان حمله می کنند تا دایره نفوذشان را گسترش بدهند .

----پاورقی------------------------------

اقتباس از کتاب : « مشکلات را شکلات کنید » نوشته مسعود لعلی


برچسب‌ها: دایره نفوذ, دایره نگرانی ها, رشد, نگرانی
+ نوشته شده در دوشنبه 16 تیر1393ساعت 2:33 توسط مسافر |

از کتابی که واقعا لذت می برم ، کتابی است که آدم موقع خواندن آن آرزو کند که کاش نویسنده ی آن رفیق او باشد و هر وقت که آدم دلش بخواهد به او تلفن کند !

چند هزار هزار نفر بچه اند و هیچ کی هم غیر از من اونجا نیست – منظورم آدم بزرگه – و من درست روی لبه پرتگاه خییل بلندی وایستادم . کاری کهبایست بکنم اینه که هرکدوم از بجه ها رو که بخواند به طرف پرتگاه برن بگیرمشون – منظورم اینه که اگر دارن می دون و جلوشان رو نگاه نمی کنن تا بفهمن کجا میرن ، من بایست از جای خودم بیام بیرون و اونها رو بگیرم . این کاریه که از صبح تا غروب باید بکنم . می شم ناطور دشت ، همین .

تفاوت میان یک انسان بی‌تجربه و انسانی مجرب در این است که اولی به هر بهانه خواهان مرگی شرافت‌مندانه است، در حالی‌که دومی به خاطر هر چیزی به فروتنی زندگی را دوست دارد.

----پاورقی-------------------------------------

سه پاراگراف بالا ، قسمت هایی از کتاب ناطور دشت ، نوشته جی دی سالنجر است .


برچسب‌ها: ناطور دشت, جی دی سالنجر, کتاب, بچه ها
+ نوشته شده در شنبه 14 تیر1393ساعت 20:38 توسط مسافر |

اغلب دوست داریم به چیزهای دم دستی فکر کنیم ، به احساس های جاری به همین لحظه . دوست داریم سوار سمند اولین تصویر خاطره انگیز بشویم و برویم سراغ نستالژی ها !

عادت می کنیم به چیزهای دم دستی فکر کنیم ، کارهای دم دستی ، حرف های دم دستی ولی توی سرمان رویا های دست نیافتنی !

شاید لازم است تغییری در شیوه فکر کردنمان ایجاد کنیم ! مثلا افکار دست نیافتنی ، کارهای که از هر دستی برنمی آید ، حرف های دست بالا ، و رویا های دست بلند اما دست یافتنی !

بارها و بارها امتحان کردم اغلب آدم ها از چیزهایی که مجبورشان می کند فکر کنند فراری و چیزهای سرگرم کننده ، نوستالژیک و عاطفی را بیشتر دنبال می کنند !

خوب است کمی برویم سراغ چیزهایی که فکرمان را قلقلک بدهد ، کمی سر به سرمان بگذارد ، کمی کار را برایمان سخت کند و کمی بزرگتر از خودمان باشد و همیشه سرگرم دم دستی ها نباشیم !

آدم که سرگرم دم دستی های زندگی اش می شود ، یک وقت سربلند می کند و می بینید خودش هم دم دستی شده ! آنقدر دم دستی که دست هرکسی به او می رسد ! خوب است کمی دست نیافتنی باشیم


برچسب‌ها: دم دستی, فکر کردن, افکار دست نیافتنی, قلقلک
+ نوشته شده در یکشنبه 8 تیر1393ساعت 10:57 توسط مسافر |

 

+ نوشته شده در جمعه 6 تیر1393ساعت 10:39 توسط مسافر |

مطالب قدیمی‌تر