نمی نویسم . . .
تو خود حدیث مفصلی هستی
گاهی فکر می کنم زیادی به دنیای آدم ها نزدیک شدم 😕
هر کسی وقتی خودش رو میشناسه و خودش رو پیدا میکنه رویایی میسازه و آرمانی رو درنظر میگیره 
دنیای آدمها که گفتم یعنی دنیایی که توش آدمها ، یعنی اعداد ! 
اعداد؟ 
بله ، دنیایی که آدم ها با اعداد معنا میشن ! 
من آرمانم سفر به ناکجاآبادی بوده که دوست داشتن سنگ بنای اولش بوده 
من مسافر سرزمین واژه شدن رو در نظر داشتم
واژه ها عجیب ترین چیز دنیا هستن 
عشق ماندگار ترین صفت آدمیزاد بوده ، ارزشمند ترین و رنج بارترین میراث پدرمان آدم که بهشتش را به عشقش فروخت به واژه ها واگذاشت 
آدم به وسوسه چشیدن از میوه ی درخت دانایی ، بهشت رو از دست داد و من هم میراث دار پدرم هستم 
عشق ماندگار ترین میراث آدم و عطیه ی ارزشمند خداست 
شاید اولین بار که فرزندان آدم تصمیم گرفتند به واژه ها متوسل بشن بی شک برای ابراز عشق بوده باشه و الا خشم و تنفر با زور و به سنگ و چوب ابراز میشد 
امروز از اجساد دلیرترین جنگجوهای صحنه های خونین ترین نبرها چیزی باقی نمونده اما واژه هایی که زندگی در اونها جریان داشته و قلب عشق در سینه ی هر کتابی تپیده اون سطور رو جاودان کرده 
شاید این بود که شیدای واژه ها شدم 😊
منم تصمیم گرفتم با کلمات زندگی کنم و از اعدادی که آدم ها  رو معنا کنن پرهیز کنم 

برچسب‌ها: عشق, اعداد, آرمان, جاودان

ارسال در تاريخ شنبه ۸ فروردین۱۳۹۴ توسط مسافر
زمان ، از شگفت انگیز ترین چیزهاست 
بستر عبور و گذار همه چیز است 
هشدار دایمی است ، به ما که هر روز عقربه های ثانیه شمار ۸۶ هزار و ۴۰۰ بار تاکیید می کنند که اینک با ثانیه ای پیشتر تفاوتی به عمق ابد تا ازل ایجاد شده ! 
اکنون لحظه ای است که هستی ، و لحظه ای قبل را برای همیشه از دست داده ای !
زمان هشدار است به دلبستگی ها ، آرزو ها ، خشم ها ، لبخند ها و همه ی بودن ها 
اصل هایی که در تبدیل ها منتقل می شوند و صورت هایی که از هستی به نیستی سقوط می کنند ! 
زمان هشدار است به دلسپردگی ها ، که دلبستگی ها هرچقدر بزرگ ، هرچقدر عمیق ، در لبه ی پرتگاه نیستی قرار  دارد ! 
هشداری به آرزو ها که همه پیش پای بلندای زمان کم می آورند !
زمان تندباد است ، سیل آب ویرانگرست ، که درختان تنومند را ، بنا های به ظاهر محکم را  نابود می کند و یا تخته سنگ های بزرگ را در مسیر حرکت می غلطاند تا به سنگ گرد کوچکی تبدیل کند که بازیچه کودکی شود برای تیله بازی !
 باد است در بیابان شنهای روان که هر ساعت تپه ای را محو و شکلی تازه بنا میکند ! 
شاید بهترین نتیجه از آشنایی این رونده ی بی بازگشت همین باشد که : این نیز بگذرد ! 
آغاز سال۱۳۹۴ مبارک 
یادمان باشد ، دلبستگی ها ، آرزوها ، خنده ها و خشم ها ، می گذرند ! اصل و اساس روح هر کسی باید دستخوش زمان نشود ! 

برچسب‌ها: زمان

ارسال در تاريخ شنبه ۱ فروردین۱۳۹۴ توسط مسافر
مجسمه آزادی اسیر ترین مجسمه دنیاست ! 
خوب می داند چقدر محکم پابند سکویی در میدان شهر است و باید تمام عمر را بدون کوچکترین حرکتی تظاهر به آزادگی کند ! 
آزادی آرمان همه ی دل هایی است که در قفس سینه می تپند 
اما شبیه شعر حافظ برای هر کس مفهومی دارد خاص و بی همتا 
برای من آزادی ، زندگی کردن به شیوه ی ای است که اسیر حسرت از دست رفتن رویا هایم نشوم !  
 
  
 
 
  
   
 
____پاورقی_________________________
باید مجسمه ی آزادی را روی ارابه ای بگذارند و ببندند به اسبی که توی شهر بچرخد و از چمن های فضای سبز بچرد و هرجا دلش خواست برود ! 

برچسب‌ها: آزادی, مجسمه

ارسال در تاريخ شنبه ۱۱ بهمن۱۳۹۳ توسط مسافر
جاده های زیادی هستند که به چشم انداز های بی نظیر ختم می شوند ، به کوه های بلندی که از ابرها هم بلند تر باشد ، به دشت های باز پر از شقایق های سرخ ، به چشمه ها و آبشار هایی که آدم دوست دارد کنار صدای جوشش آنها جایی در عمق فراموشی همه ی دغدغه ها به خوابی عمیق برود !

امروز فهمیده ام چقدر فرصت کم است برای طی کردن همه ی جاده هایی که به همه ی آرزو ها راه دارد !

زندگی آنقدر کوتاه به نظر می آید که شاید فرصت خواندن همه ی واژه های خوب را پیدا نکنم اما شگفت انگیزند آدم هایی که سالها یک جاده را تکرار می کنند و سالها واژگان یک کتاب را مرور !

----پاورقی ---------------------------------------

می دانم ، منظورم را به خوبی پنهان کرده ام لابه لای واژه ها و تو ... لابد هرجا گم بشوی حدس می زنی ! عیبی ندارد حدس بزن اما به من لطفی کن و اولین چیزی که به ذهنت می رسد را نا دیده بگیر و دنبال جواب بزرگ تری باش ! من اهل سرزمین واژه ها هستم سراغم را به سوی دهکده هایی بگیر که از تنور داغ دفترهایشان بوی نان واژه های تازه پیچیده !


برچسب‌ها: جاده, تکرار, واژه, نان, تنور

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۷ دی۱۳۹۳ توسط مسافر
حالا که نگاه تو هر لحظه با من است ، شاید گمان کنی دست از آن واژه های شگفت برداشته ام .

بی قراری ، پرنده ی خانه زاد دل من است که هر چهار فصل سال بر شاخه های درختان خانه ی افکارم قیل و قال صبحگاهی اش گوش فلک را کر می کند !

این ، پرنده ای مهاجر نیست که با تغییر حال و هوایم ، هوای مهاجرت به سرش بزند . نغمه ی این پرنده ی سحر آمیز بود که هم آوای دلتنگی تو شد و تو را به این حوالی آورد .

من ، شاعرانه هایم زنده به این نغمه اند . آمدنت ، تن برهنه ی بوستان لحظه هایم را سبز کرد

آمدنت ، آمدن باران بود بر کویر تفتیده ی دلتنگی ها که سراسر دشت لاله های سرخ دلدادگی اش کرده ای و حالا بی قرار ... حال و هوای گاه گاه نیست ، که نام قلبی است که برای تو می تپد !


برچسب‌ها: بی قراری, مهاجرت, پرنده

ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۶ دی۱۳۹۳ توسط مسافر
چند روزی از زمستان گذشت ...  

 

با شروع بارش اولین برف باز یاد شعر ماندگار اخوان ثالث زنده می شود  

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است  

*** 

زمستان که می رسد برای همه زمستان  است ، همه جا سرد است اما گاهی چراغ دلی روشن است که نشان بدهد هنوز در دنیا دستان گرمی هستند . 

یکی دیگر از آن چیزهایی که زمستان به خاطرم می آورد داستان کوتاهی از صادق چوبک با عنوان : « عروسک فروش » که شب های سرد گاه گاهی نگاهم را می کشاند پای پنجره که ببینم ، کودکی ، پرنده ای ، عابری ... ، مبادا آخرین رمقش را سرمای نامیدی از پیدا کردن قلب های مهربان از دست داشته باشد .  


برچسب‌ها: زمستان, اخوان ثالث, صادق چوبک, عروسک فروش

ارسال در تاريخ پنجشنبه ۴ دی۱۳۹۳ توسط مسافر
قبل تر فکر می کردم تنها در خصوص چرایی زندگی با دیگران اختلاف نظر دارم ! حالا فهمیده ام که نه تنها در چرایی ، آدم ها ساز خودشان را می زنند ؛ بلکه حتی برای چگونگی زندگی هم دوست دارند که به ساز آنها برقصی !   

----حاشیه فراتر از متن ---------------------------------- 

 دیدگاه فلسفی هرکدام از ما که پاسخ چرایی زندگی است چندان نمود بیرونی ندارد گاهی ممکن است یک رفتار با دو انگیزه متفاوت انجام شود ! می شود با سایر آدم ها به یک شیوه زندگی کرد اما دلیل دیگری برای شیوه زندگی داشت ! اما این کجا و اون کجا ....! می شود با اختلاف نظر های فلسفی هم در کنار هم زندگی کرد اما وقتی پای چگونگی زندگی به میان می آید ، وقتی تصمیم داری پاسخ " چرا" هایی که یافته ای را در زندگی ات به کار ببندی ، می فهمی که آدم ها حتی بدون پاسخ هیچ " چرایی" ، اصرار دارند که به تو بفهمانند چگونه زندگی کنی ! حد و حدود افکار را تا هر جا که دوست داری جا بجا کن ، اما ، بی خیال چگونگی هاباش ، کاری به کار سنت ها نداشته باش !


برچسب‌ها: چرایی, چگونگی, فلسفی, ساز

ارسال در تاريخ دوشنبه ۱ دی۱۳۹۳ توسط مسافر
هر لحظه شب ، شب یلدای دیگر است

این روزها که خورشید کم رمق تر است

فرصت برای سرود های بلند نیست

گویا از ابر های شعر ، رگبارهای پراکنده بیشتر است !

حیف است رد نگاه تو بر صفحه ای سکوت

من ابر بارش باران دائمم

باید تمام دشت فاصله را بارور کنم

[۲۲ آذر ۹۳]



ارسال در تاريخ سه شنبه ۲۵ آذر۱۳۹۳ توسط مسافر
روز دانشجو تمام شد . حالا هندوانه هایی که زیر بغل دانشجویان گذاشته شده را زمین بگذاریم و ببینیم چه انتظاری از دانشجو بیان شده و چه چیزی در ازای آن داده شده ؟
 در رسانه دانشجو در فضای تبلیغات مهم جلوه داده می شود اما در جامعه دون شان یک دانش پژوه دارای حق هستند
 دانشجویان هر روز بیشتر به ابزار های سیاسی و شعار زده تبدیل می شوند که جز واگویی شعار ها و تبلیغات های گفته شده تحلیلی از خود ارائه نمی کنند 
 اشتغال دانشجویی یعنی استعمار توان یک نیروی کار با حداقل حقوق مگر اینکه هیچ پیش شرطی درباره تحصیل برای اشتغال در میان نباشد و الا کارفرما نگران لنگ ماندن کارش در دوره امتحانات هم خواهد بود 
تحصیل ، با حداکثر هزینه و حداقل خدمات آموزشی و کیفیت آموزشی و آموخته هایی که اغلب به هیچ کار نمی آیند و باید پی آموزشی به جز آموخته های آکادمیک هم رفت
دانشجویی که سیاسی باشد اما سیاست زده نباشد ! ساده تر یعنی اینکه :  تفکر سیاسی ایرادی ندارد یعنی نمی توان جلوی فهمیدن را گرفت اما می توانیم جلوی عملگرایی شما را بگیریم پس اگر به شعور سیاسی می رسید برسید اما به عمل سیاسی دست نزنید !
چطور می شود درست و غلط را تشخیص داد اما تنها نظاره گر بود ؟ 
یاد آموزه ای از دوره دبستان افتادم که می گفتند : عالم بی عمل به چه ماند ؟

برچسب‌ها: دانشجو, روز دانشجو

ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۷ آذر۱۳۹۳ توسط مسافر
به این فکر می کنم که دنیا شاید قشنگ تر بود اگر هر کس بجای خودش فکر می کرد و بجای خودش تصمیم می گرفت ! 
کمی که فکر کنیم می بینیم پیش آماده که برای کسی تصمیم گرفته باشیم ! 
آزادی تعریف ساده ای دارد ، فکر می کنم همین قدر که بدانیم آدمهایی غیر از خودمان هم قدرت تفکر و درک دارند !
اگر راضی شویم برای هم تصمیم نگیریم و تصمیم های دیگران را جدی  ببینیم و نقد کنیم سهم بزرگی در ایجاد دنیایی بهتر خواهیم داشت !

برچسب‌ها: تصمیم, آزادی, تفکر

ارسال در تاريخ شنبه ۱ آذر۱۳۹۳ توسط مسافر

اسلایدر