نمی نویسم . . .

تو خود حدیث مفصلی هستی

حکم دل من و خیال تو ، حکایت همان پرنده ای است که اگر هزار سال هم از پس میله ها آسمان را راه راه دیده باشد باز هم خودش را به میله های قفس می زند بلکه راهی به بیرون پیدا کند !

خیلی ها را زمان ، خیلی ها را بریدن شاه پر ، خیلی ها را آب و دانه ی بی زحمت جلد می کند ، بعضی ها را هم فکر می کنی جلد شده اند ، اما همین که در قفسشان را باز کنی می روند سراغ همان هوایی که پرکشیدن را در آن یادگرفته اند !

وقتی فکر می کنی فراموش کرده ای دلت بی هوا پر می گیرد به یک خاطره ی قدیمی ، تازه می فهمی که آن روزهایی که فکر می کردی دیگر جلدش کرده ای ، خیالش جای دیگر بوده !

خانه داشتن نشه اون پرنده که جنگلیه

 


برچسب‌ها: پرنده, جلد, قفس, آسمان, پرواز
نوشته شده در جمعه 7 شهریور1393ساعت 1:44 توسط مسافر|

نمی پرسم که تا به حال دیده اید یا نه ، چون حتما دیده اید

ممکن نیست تا بحال کسی را ندیده باشیم که پایش را کرده باشد توی یک کفش !

 یا کسی که سرش را برده باشد زیر برف و انگار نه انگار !

 یا کسی که بگوید مرغش یک پا دارد !

 یا کسی که اگر دیگی برایش نجوش بهتر بداند که سر سگ توی دیگ باشد !

یا حتی کسی که گنجشک را جای قناری بفروشد !

خلاصه آنقدر آدم های لج درآر و خودخواه دیده ایم که بعد است کسی با این قشر فراگیر آشنایی نداشته باشد

برای توصیف این آدم هایی که لجوج ، خودخواه ، طماع ، جاه طلب ، دروغگو و فریب کار اولین عبارتی که به ذهن می رسد «بی شعوری » است .

همین چند روز پیش کتابی خواندم به همین اسم ، « بیشعوری » نوشته « دکتر خاویر کرمنت » که این کتاب دقیقا مناسب تدریس سه واحد نظری بی شعور شناسی عمومی است .

از وقتی این کتاب راخوانده ام ، هر وقت دچار مثلا خودخواهی می شوم ، به خودم تشر می زنم : «که تو هم مگه بیشعوری؟ »

البته بیشعوری در این کتاب نه به عنوان یک معضل لاینحل بلکه به عنوان یک بیماری واگیر خطرناک وشایع معرفی شده که قابل درمان است .

----پاورقی--------------------------------

همین الان طی مذاکره با دوستی کشف مهمی کردم : بیشعوری مثل قندخون می مونه ، اگه کنترلش نکنی هی میره بالا و بالاتر تا میشه دیابت و بعد دیابت نوع حاد و ممکنه بزنه به چشم و ...

بیشعوری هم میزنه به چشم ، مغز ، قلب ! والا

پس از مطالعه این کتاب می فهمید که :

1-   بیشعور کیست ؟ چرا ؟ می توانید توضیح هم بدهید !

2-   می توانید راه های درمان بی شعوری را با ذکر مثال توضیح بدهید

3-   پنج بیشعور بزرگ نام ببرید (اعم شخصیت های تاریخی ، مشاهیر و ...)

4-   تشخیص اولیه بدهی که آیا خودتان بیشعور هستید یا نه ؟

5-   و خیلی چیزهای دیگر !


برچسب‌ها: بیشعوری, خاویر کرمنت, بیماری, واگیر, بی شعور
نوشته شده در چهارشنبه 5 شهریور1393ساعت 11:29 توسط مسافر|

عقل را که از اول ساز ناکوک می زد ، گذاشتم قاضی ، بین دل من و تو !

حالا عقل بند کرده که کار قضاوت ظرافت های خودش را دارد!!!

منتظر است  بیایی و مثلا از خودت دفاع کنی  !

ثابت شده که فراموشم کرده ای

ثابت شده که رفته ای که رفته ای

ثابت شده جای خالی ام را خوب پر کرده ای

ثابت شده ...

این طور که فهمیده ام این پرونده هیچ وقت مختومه نمی شود ، چون قاضی پرونده هم دلش هوای تو را کرده ، بهانه می تراشد که مثلا بیایی از خودت دفاع کنی !

و الا تمام شواهد علیه تو است!

----پاورقی--------------------------------

حالا بگو : یکطرفه به قاضی نرو ! / تنها بری پیش قاضی خوشحال برمیگردی

وقتی قاضی هم طرفدار متهم باشد ، حکم از پیش معلوم است!

 


برچسب‌ها: قاضی, قضاوت, دفاع, ثابت شده
نوشته شده در دوشنبه 3 شهریور1393ساعت 20:38 توسط مسافر|

گاهی سوژه هایی را که برای نوشتن انتخاب می کنم ، همراه توضیح کوتاهی جایی می نویسم که در فرصت مناسب یا بعد از اینکه پیرامون آن موضوع به اندازه کافی فکر کردم ، پستی درباره اش بنویسم .

امروز سراغ این سوژها رفتم و می بینم حدود بیست و چهار عنوان از موضوعات مختلف در دفترچه یادداشتم جمع شده که علاقه ای به حرف زدن در مورد هیچ کدامشان ندارم1 !

بعضی چیزها در لحظه هایی به ذهن آدم می رسد که تعلق به همان زمان دارد و وقتی از شرایطی که در آن هستی عبور می کنی دیگر رنگ و بوی اولش را ندارد ، یک جور هایی دیگر حرف دلت به حساب نمی آید که درباره اش حرف بزنی ! باید اینها را دور ریخت ، حرفی که حرف دلت نباشد به زبان آمدنش به درد هیچ کس نمی خورد !

----پاورقی------------------------------------------
1- من یادداشت هایم را در فایل هایی در کامپیوترم ذخیره می کنم که هر وقت خواستم Shift+Delete کنم !


برچسب‌ها: حرف دل, سوژه, موضوع, نوشتن
نوشته شده در شنبه 1 شهریور1393ساعت 22:21 توسط مسافر|

خیلی از رفتارهای ما ، دلتنگی های ما ، خواسته های ما ... بخاطر این است که فکر می کنیم ، آدم خاصی هستیم

فکر می کنیم ارتباط خاصی با جهان پیرامون داریم ، نگاه خاصی داریم و حتی گاهی ممکن است تصور کنیم چیزهایی را می فهمیم که دیگران نمی فهمند !

ممکن است تصور کنیم در جهانی به این گستردگی تنها واقع شده ایم !

و حتی شاید بیاندیشیم که به تناسب استعداد ها و توانایی ذهن و درکی که داریم از جهان بهره مند نشده ایم به گونه ای که شاید بگوییم حق ما از جهان بیشتر از این است که اکنون نصیب ما شده !

شاید شما هم از سرنوشت ، دنیا ، جامعه و ... طلب دارید !

اما ریشه این احساس بد ، این احساس مورد ظلم واقع شدن ، احساس تنهایی ، احساس طلبکار بودن ، ریشه در نگاه ما به خودمان دارد !

اگر نگاهی به زندگی و گذشته خود داشته باشیم و بسنجیم که چه کارخاصی از ما سر زده شاید به این نتیجه برسیم که امروز به اندازه ای که فکر می کنیم طلب داریم ، تلاش نکرده ایم !

شاید آنگونه که گمان می کردیم خاص نبودیم و خاصیت ویژه ای نداریم !

از همین نگاه شروع می شود ....اگر خودمان را یک انسان معمولی بدانیم ، راحت تر با آدم های معمولی دوروبر خودمان جور می شویم !

----پاورقی--------------------------

اگر قرار است خاص باشیم باید تلاش کنیم و به اندازه ای که گمان می کنیم از زندگی طلب داریم ، تلاش کنیم ، اگر جامعه نگاه خاصی به ما ندارد شاید به این دلیل است که واقعا آنقدر ها که باید خاص نبوده ایم که انتظار داریم !

خاص بودن بد نیست ، برتری بد نیست ، برتری طلبی بد نیست بلکه  بی خاصیت شمردن غیر خود بد است ، پست دانستن دیگران بد است ، سلطه گری بد است !

طنزانه : القصه چرخ مراد این روز ها فقط برای خواص می چرخد !


برچسب‌ها: خاص, خاصیت, نگاه, تلاش, طلب
نوشته شده در سه شنبه 28 مرداد1393ساعت 9:26 توسط مسافر|

خیال من ، عادت دارد به شب بیداری 
هر شب مهمانی است کنج دلم !
یک شب خیال تو تا سحر با منست ، یک شب خاطره هایت، یک شب غصه هایم ، یک شب نگرانی ها ....
نمی دانم چه شده که فکر می کنی صدای پای عبور نگاهت را بر واژه هایم نمی شناسم؟
گمان می کنی که دزدانه ، پاورچین می شود بیایی و تازیانه نگاهت را با تن واژه هایم آشنا کنی و بروی؟
قصه ی من قصه پرنده ایست که قفس را بر نمی تابد ، حتی اگر این قفس از جنس محبت باشد !
بیهوده میگردی گرد این خانه ،  دست بردار از ستایش این خانه ی سیاه که آنرا خدایی نیست !
دست بردار از دلم که این بیابان تفتیده در خود گذرگاهی ندارد و مقصد مسافرانش تباهی است !
کودک نوپای عشق را باید از گزند زمان حفظ کرد که درکمین نشسته است تا بر آن بگذرد و به خیال خام پروردن ، به حیله ی کهنه ی تکرار ، تارو پوشد را مندرس کند !
باید این پرنده را که نوآموز پرواز است از گزند وصل دور داشت که قفس می شود ، که زنجیر می شود به پایش !
بی تعلق دوست داشتن را بیاموز ، آنوقت دنیا را دوست خواهی داشت!
نوشته شده در دوشنبه 20 مرداد1393ساعت 23:3 توسط مسافر|

عده ای به کنسولگری ایران در مزار شریف افغانستان حمله می کنند ،  کارکنان کنسولگری و خبرنگاری را که تا آخرین لحظه حیاتش هم مشغول ارسال خبر بود کشته می شوند !
عشق به حرفه ، آرمان و رسالت را شاید نشود راحت توضیح داد اما زیاد در حرفه های مختلف می شود دید ! 
 عده ای خون پای آرمان و رسالت خود داده اند ، عده ای لحظات خوب عمرشان را بخاطر بیان واقعیت کنج زندان گذرانده اند و 
شمار خبرنگارانی که در طول سال در هنگام تهیه گزارش ها و مستندات خبری کشته می شوند کم نیست که جان خود را برای پوشش خبری وقایع مربوط به جنگ ، مواد مخدر و حتی برخی ستیزه های سیاسی و حزبی از دست می دهند.
این روز(خبرنگار) را باید تبریک گفت به کسانی که دانستن و آگاهی بخشیدن را هدف و آرمان خود در زندگی قرار داده اند 
[مرگ حرفه ای]
اما یکی از انتقاد هایی که به خبرنگاران و به خصوص خبرنگاران ایرانی و به ویژه اهالی رسانه ملی- که البته ملی نیست، مثل باقی چیزهای ملی که دست ملت از آن کوتاه است -  وارد است عدم استقلال و پیروی از سیاست های  شعار زده ای است که نه در خدمت مردم و آگاهی بخشی بلکه در خدمت ایفای نقش روابط عمومی برای دولت و قوای حاکم است . 
این عمل به سلیقه ی بالادستی ها تا آنجا پیش خواهد رفت که گاهی رسانه ها ، اعم از تلویزیون و روزنامه ها چشم های خود را در برابر برخی چیزها می بندند چون قرار است به خوشایند عمل کنند نه بر اساس اصول حرفه ای
[بردگی در رسانه ها]
ابزار قدرتمند اعمال فشار بر دولت ها و قدرت ها ، رسانه ها هستند که اعتبارشان را از طریق جمع آری اطلاعاتی که خبرنگارانشان ارائه می‌کنند دارند . خبرنگاران که خود در خط اول رسانه ها با جان خود بازی می کنند اغلب صدایشان برای احقاق حقوقشان به جایی نمی رسد . چون در صورت اعتراض به عملکرد رسانه محل فعالیت ، از رسانه بیرون می شوند و اعتبار حرفه ای خود را که از رسانه ای که در آن فعال هستند دارند از دست می دهند  . جالب است که بسیاری از رسانه ها اعم از نوشتاری و صوتی و تصویری از وجود خبرنگاران با حداقل  حقوق و با بدترین شرایط شغلی استفاده می کنند و حتی سازمان های حقوقی مرتبط با قوانین شغلی برای درگیر نشدن با رسانه ها خود را در امور رسانه ها و وضعیت اشتغال خبرنگاران دخالت نمی دهند 
 [روز خبرنگار]
خیلی از خبرنگاران اعم از با سابقه و کم سابقه روز خبرنگار را زمانی برای دریافت هدایا از  طرف  نهاد های دولتی  تصور می کنند و نهاد ها هم این فرصت را برای نمک گیر کردن خبرنگاران چالش جو مغتنم می شمرند !
همان خبرنگارانی که از طرف رسانه با حداقل حقوق و با شرایط غیر منصفانه به کارگرفته می شوند ، دستشان برای دریافت هدایای نهاد ها دراز می شود و استقلال خود را به عنوان خبرنگار و استقلال رسانه خود را از دست می دهند ! و به مرور فضای رسانه و خبر و خبرنگاری دچار فساد می شود ، فسادی ناشی از وابستگی خبرنگاران به دستگاه ها و نهاد ها 
این چنین فضایی مستعد انتشار گزارش های جانبدارانه و سفارشی و تبلیغاتی است که البته مردم و مخاطبان این جانبدارانه بودن را تشخیص داده و از اعتماد خود نسبت به رسانه 
کم می کنند .
[من مرا قربان*]
به نظر من تنها راه حمایت از خبر و خبرنگاری این است که دست از سرش برداریم و اجازه بدهیم رسانه ای که سالها به کمک و مساعدت دولتی اداره شده مستقل شود و روی پای خود بایستد و  در رقابت با رسانه های دیگر خود را محک بزند.
رسانه ای که تک و تنها و به طور انحصاری میدان را در اختیار دارد ، خودش در رقابت با خودش اول می شود ، به خودش نشان و لوح سپاس می دهد ، از خودش تعریف می کند و می شود صاحب ادعا و صاحب اختیار یک جامعه !
به نظرم باید رسانه در رقابت با رسانه های مستقل ظاهر شود و در عوض قانون محکمی برای نظارت و حمایت از رسانه اجرایی شود ! نه لطمه ای به رسانه وارد شود ونه رسانه اجازه نشر خلاف واقع به خود بدهد 
-----پاورقی-----------------------
یک عکاس می شناسم (علی سیف الدین) از  اهالی درگز در خراسان شمالی . عاشق گرفتن تصویر از طبیعت ، گاهی لای کوه های بی آب و علف با دوربینش از چشم مردم گم می شود و بعد از مدتی با عکس ها و فیلم از مناظر بکر و جانوران دوست داشتنی ، گل های نادر بر می گردد ! خیلی دوست داشت از پلنگ های کم یاب آن قسمت تصویر بگیرد ! 
گفتیم علی اگر پلنگ به تو حمله کرد چه ؟ جوابش سالهاست توی ذهنم مانده ، گفت : ایرادی ندارد ، بالاخره دوربینم را پیدا می کنند و می گویند این تصاویر را علی سیف الدین گرفته ! 
شاید قابل درک نباشد اما خیلی ها جانشان را در حرفه های رسانه ای برای یک قاب تصویر دادند !
*_ من مرا قربان ، اصطلاحی است که ما گیلک ها برای تمسخر کسی که از خودش تعریف می کند به کار می بریم و معادل فارسی اش می شود : خودم قربان خودم شوم

برچسب‌ها: خبرنگار, روزخبرنگار, رسانه, رسالت
نوشته شده در جمعه 17 مرداد1393ساعت 16:55 توسط مسافر|


آخرين مطالب
» پرنده جلد !
» بیشعوری!
» ظرافت های کار قضاوت!
» حرفی که حرف دلت نباشد باید ، دور ریخت ...
» خاص بودن
» قصه پرنده
» روزخبرنگار
» تماشا
» دوست دارم آن را که ...
» برای کودکانی که نمی دانند جنگ چیست
Design By : Pars Skin